معماری روح فضاست. جسم فضاست،زمزمه غزل عاشقانه ایست که فضا را دل انگیز تر می کند....
![]()
![]()
![]()
![]()
....معماری ...شعر....تصاویرمعمــاری...
نقش آب در معماري
نقش آب در شكل گيري نخستين زيستگاه هاي انساني پاسخي است به يك نياز زيستي. اما وقتي فراتر از يك نياز، خانه سازي و بناي مجموعه هاي مسكوني بار فرهنگي مي گيرد، معماري پديد مي آيد و آب در زندگي انسان جايگاه هنري پيدا مي كند و از خلاقيت هنرمندان و معماران مايه مي گيرد. درك مفهوم آب در معماري همان درك معماري آب است. درك قوانين فيزيكي رفتار آب، احساسات ما در مقابل كنش و واكنش آب و مهمتر از همه نقش و تمثيل و ارتباط آن با زندگي انسان ها است. آب استعاره اي متناقض است و به همراه خاك، آتش و هوا، عناصر چهارگانه تشكيل دهنده جهان هستي به شمار رفته است.
آب يكي از عناصر طبيعي به شمار مي رود كه ماهيتي تغيير ناپذير دارد. هرجاكه ظاهر مي شود، كاربرد آن بايد منعكس كننده برداشت طراحان و سازندگان از طبيعت باشد. دسترسي به منابع آب از ديرباز به عنوان يكي از مهم ترين عوامل موثر در مكان يابي شهري مورد توجه بوده است. بررسي كلي جغرافيايي شهرهاي ايران به خوبي وابستگي ميان زندگي شهري و دسترسي به منابع آب را نشان مي دهد. فلات ايران به دليل تنوع اقليمي و چشم انداز محيط طبيعي درهمه جا از منابع آب سطحي مطمئن برخوردار نيست، زيرا همان طور كه آب هاي سطحي زمين، چون دريا و رودخانه و درياچه در معماري و به وجود آمدن آن نقش دارد، دربسياري از مناطق كه از اين منابع سطحي به دورهستند، نياز مردم از راه منابع زيرزميني، چون قنات و چاه ها حاصل مي شود. .
ساحل رودخانه ها بستر پيدايش و رشد بيشتر فرهنگ هاي كهن جهان است. در ايران نيز هرجا رودخانه اي جاري بوده، به سرعت و شتاب فرهنگي افزوده است وخود نيز در درون فرهنگ جا باز كرده است. و بايد گفت آب در گذشته هاي بسيار دور باعث به وجود آمدن مراكز حياتي و روش اقتصادي وشهرنشيني بوده است.
پيش از ظهور اسلام، در ايران، معماري در كنار آب و دردامن طبيعت بدون آنكه آن را مخدوش سازد، حضور خودرا اعلام مي كند ونقش آب بيشتر نقش تجردي است. نيايش گاه ها و معابد وآتشكده ها دركنار آب و درنهايت احترام به وجود آب شكل گرفت. گويي آب گذزگاه انسان براي ورود به دنياي ديگر بود. آب نقش معنوي خود را در معماري ايران نشان داد، به گونه اي كه گردش آب نمايش تجردي آب درطبيعت است وتمام جوهر وخواص آب به صورت مجرد كه ظاهرا جنبه نمايشي پيداكرده و در نيايش آب منظور بوده است.
پس رودخانه ها وچشمه ها و درياچه ها داراي جايگاه آييني و اعتقادي بودند. اين جايگاه به خودي خود شكل نمي گرفت. ساخت و وجود بناي مكان ها بود كه باورها و افسانه ها و آداب و رسومات را متجلي مي ساخت. آب هايي كه از دهانه سراب هاي بزرگ از دل كوه و درون غار و ازميان سنگ وخاك بيرون مي زند و روي زمين جاري مي شوند، چشمه هاي كوچك و بزرگي هستند كه ازميان سنگ وصخره مي جوشند و درساخت بناهايي كه در اطراف آنها ساخته مي شود نقش مهمي دارند. و در اينجا مي بينيم كه دو عامل آب وصخره در امر احداث بناهاي بوجود آمده نيز مدخليت دارند. پس همانطور كه آب در ساخت باغ نقش دارد، باغ نيز در به وجود آمدن شهر نقش خود را ايفا مي كند. تحولات مربوط به شهرها و رابطه ساختار ميان باغ وشهر آن چنان است كه مي توان از سويي باغ را شهر و شهر را باغ ناميد و از سوي ديگر باغ را به مثابه كارگاه طرح اندازي شهز تلقي كرد كه نمونه اين مطلب را مي توان درگفتار <كلاريخد>، سياح دوره تيموري بيان كرد كه رابطه ساختاري ميان باغ شهر در آن شهر موقت كه درازاي سراپرده ها وخرگاه ها وخيمه هارا به روشني بازسازي كرده است.
نمونه ديگر اين باغ شهر را در اصفهان مي توان ديد و چهارباغ و كو چه هايي كه در جهات مختلف آن امتداد داشت و اين يكي از اصول طرح اندازي شهري بود.
در ايران باستان، معماري به سوي آب حركت مي كند و دركنار آن آرام مي گيرد. ولي در دوره اسلامي آب در معماري حالت كاربردي پيدا مي كند و معماران آگاهانه سعي مي كنند تا به طبيعت تسلط يافته و آن را به نظم بكشانند و باشناخت قوانين فيزيكي و رفتار آب و درك نقش و تمثيل و ارتباط آن با انسان آب را به درون معماري بكشانند. آب در شكل هاي هندسي در اكثر بناها متجلي مي شود و به نوعي مركزيت وحدت معماري در آب شكل مي گيرد. حركت پرموج آن در مفاهيم مذهبي و ادبي هنري در فرهنگ ما جاري مي شود. به اين ترتيب آن چنان در ساخت و تركيب بناهاي ما وارد مي شود كه عملانمي توان آن را ازشكل ساخته شده جدا دانست. آب در مركز كوشك ها وباغها و غيره ظاهر مي شود. در مناطق كويري، آب كمياب و زندگي بخش سبب شكل گيري معماري آب انبار ها و پاياب ها و رباط ها و يخچال ها مي شود. و به گونه اي ديگر خودرا نشان مي دهد.
آب در باغ و كوشك، نهر ها و آب نماها و جويبار و حوض و استخر و فواره ها را به وجود مي آورد و هركلام از اينها نمايانگر تسلط انسان به طبيعت است. تا تمام اينها را دركنار خود به نمايش بگذارد. آب در معماري حوض ها به عنوان سمبل آب راكد استفاده مي شود و به اشكال هندسي منظم، عامل تكميل كننده بنا مي شود.
حوض هاي جلو بناها مكمل معماري شده و مانند آيينه آنها را در خود منعكس مي كند. حوض هايي كه در معماري مساجد شاهد هستيم نيز غير از نقش تطهير، جنبه نمادين پيدا كرده و آب هم نماد زندگي و هم نماد مرگ را به وجود آورده است. و انسان را هم از نظر جسمي پاك مي كند و هم از نظر روحي و به طور كلي اينجاست كه درك مفهوم آب در معماري همان درك معماري آب است.
منبع:http://www.hkarimi.com/cat-3.aspx
انواع سيمان
1 - سيمان پرتلند نوع 1 ( سيمان پرتلند معمولى ) - ( P.C-type I )
در مواردى به کار مى رود که هيچ گونه خواص ويژه مانند ساير انواع سيمان مورد نظر نيست.
2 - سيمان پرتلند نوع 2 - ( P.C-type II )
براى استفاده عمومى و نيز استفاده ويژه در مواردى که گرماى هيدراتاسيون متوسط مورد نظر است.
3 - سيمان پرتلند نوع 3 - ( P.C-type III )
براى استفاده در مواقعى که مقاومت هاى بالا در کوتاه مدت مورد نظر است.
4 - سيمان پرتلند نوع 5 - (P.C-type V)
در مواقعى که مقاومت زياد در مقابل سولفات ها مورد نظر باشد استفاده مى شود.
5 - سيمان سفيد - ( White Cement )
براى استفاده در سطح ساختمان ها و مواقعى که استفاده از سيمان هاى بدون رنگ با مقاومت هاى بالا مورد نياز باشد از اين سيمان در توليد انوع سيمان هاى رنگى استفاده مى شود.
6 - سيمان سرباره اى ضد سولفات - ( SR.slag Cement )
در مواقعى که مقاومت متوسط در مقابل سولفات ها و يا حرارت هيدراتاسيون متوسط مورد نظر است استفاده مى گردد.
7 - سيمان پرتلند - پوزولانى - ( P.P. Cement )
در ساختمان هاى بتنى معمولى و بيشتر در مواردى که مقاومت متوسط در مقابل سولفات ها و حرارت هيدراتاسيون متوسط مورد نظر باشد استفاده مى شود.
8 - سيمان پرتلند - آهکى - ( P.K.Z. Cement )
اين نوع سيمان در تهيه ملات و بتن در کليه مواردى که سيمان پرتلند نوع 1 بکار مى رود قابل استفاده است . دوام بتن را در برابر يخ زدن ، آب شدن و املاح يخ زا و عوامل شيميايى بهبود مى دهد.
9 - سيمان بنائى - ( Masonry Cement )
براى استفاده در مواقعى که ملات بنائى با مقاومت هاى کمتر از سيمان پرتلند نوع 1 مورد نياز است.
10 - سيمان نسوز 450 - ( Rf Cement 450 )
حاوى بيش از %40 Al2O3 با اتصال هيدروکسيلى و فازهاى کلسيم آلومينات ، براى مصرف به عنوان ماده نسوز در
صنايع حرارتى استفاده مى شود .
منبع:http://memare.blogfa.com/
بختیار لطفی در یادداشتی نسبتاً مفصل با عنوان غفلت از معماری مسکونی دوره پهلوی
دوم، به بیان اهمیت مطالعه معماری مسکونی دوره پهلوی دوم، وضعیت موجود و عوامل مؤثر
بر آن و مسئولیت معماران در این زمینه پرداخته و در پایان به راهکاری برای آغاز این
نوع مطالعات پرداخته که با توجه به روند شتابان تخریب و زوال آثار معماری مسکونی
این دوره، در نتیجه ساختوسازهای افسارگسیخته سالهای اخیر، قطعاً امری ضروری و
دغدغهای قابل احترام و اعتناست و میبایست بیش از پیش مورد توجه معماران، به ویژه
نسل جوان، قرار گیرد.
در این یادداشت، بختیار لطفی با اشاره به این واقعیت که آثار کالبدی دوره پهلوی دوم
همزمان با تغییرات اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژیکی، حقوقی و سیاسی گسترده و خاصی از
تاریخ معاصر ایران و مقارن با تحولات فکری و فلسفی، هنری، تکنولوژیکی، اقتصادی و
سیاسی دهههای 50، 60 و 70 میلادی در جهان شکل گرفتهاند و از طرفی دوره پهلوی دوم،
شاهد حضور چشمگیر معماران در حوزه حرفهای، شکلگیری دفاتر و مهندسین مشاور، حضور
مشاوران خارجی، انجام پروژههای عمرانی و شکلگیری برخی نشریات و بنیادهای معماری
بوده است، از این آثار به عنوان یکی از مفیدترین منابع برای شناخت آن مقطع پرتلاطم
و تاثیرگذار تاریخ معاصر ایران یاد کرده است. او در ادامه، با تأکید ویژه بر اهمیت
بناهای مسکونی دوره پهلوی دوم، به عنوان نمود کالبدیِ منشها، مشخصات یا ترجیحات
سکونتی جامعه ایرانی در آن زمان، به این نکته اشاره میکند که این بناها میتوانند
به عنوان اسناد و شواهد کالبدی در بررسی مشخصات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی
بخش عظیمی از جامعه آن دوره مورد بررسی قرار گیرند و بیش از بناهای عمومی یا
حکومتی، که کم و بیش مستنداتی هرچند پراکنده از آنها تهیه شده است، معرف بدنه جامعه
باشند و ما را در شناخت وضعیت و روند آن مقطع از تاریخ معاصر، بیش از هر سند دیگری
یاری دهند
غفلت از معماری مسکونی دوره پهلوی دوم
اهمیت موضوع
«آثار کالبدی دوره پهلوی دوم» همزمان با تغییرات اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژیکی، حقوقی و سیاسی گسترده و خاصی از تاریخ معاصر ایران شکل گرفتهاند. این بناها میتوانند به عنوان «اسناد و شواهد کالبدی»، در شناخت آن مقطع حساس و پرتلاطم از تاریخ معاصر ایران، بسیار مفید باشند.
دوره پهلوی دوم در تاریخ معاصر ایران، از یک سو وقایع و تحولاتی چون شهریور 1320، ملی شدن صنعت نفت، کودتای 28 مرداد 1332، انقلاب سفید، رشد شهرنشینی، افزایش درآمدهای نفتی، شکلگیری یا تحول حرکتهای سیاسی، فرهنگی و مذهبی و در نهایت انقلاب 1357 را شامل است و از سوی دیگر مقارن با دهههای50، 60 و 70 میلادیست که از دهههای ویژه تاریخ معاصر جهان از نظر تحولات فکری و فلسفی، هنری، تکنولوژیکی، اقتصادی و سیاسی محسوب شده و طبیعتا بر ایران آن زمان نیز تاثیرگذار بودهاند.
از طرف دیگر دوره پهلوی دوم، شاهد حضور چشمگیر معماران در حوزه حرفهای، شکلگیری دفاتر و مهندسین مشاور، حضور مشاوران خارجی، انجام پروژههای عمرانی، شکلگیری برخی نشریات و بنیادهای معماری بوده و همه اینها طبیعتا در آثار معماری آن دوره به نوعی منعکس شده یا تاثیر گذاشتهاند.
«بناهای مسکونی دوره پهلوی دوم» با توجه به اینکه تجلی کالبدیِ منشها، مشخصات یا ترجیحات سکونتی جامعه ایرانی در آن زمان بودهاند، میتوانند به عنوان اسناد و شواهد کالبدی در بررسی مشخصات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی بخش عظیمی از جامعه آن دوره مورد بررسی قرار گرفته و بیش از بناهای عمومی یا حکومتی معرف «بدنه جامعه» باشند. در این میان فراموش نمیکنیم که در آن دوره بناهای مسکونیِ واجد ارزش معماری نیز، حداقل به آن تعداد وجود داشتهاند که تصویر ذهنی نسبتا منسجم (و به اعتقاد برخی: مطلوب) را به وجود بیاورند. تصویری که متاسفانه گویا معماری امروز از ایجاد آن ناتوان است.
مشخصات، سبک، سازماندهی و ساختار فضایی، عناصر، مصالح و اجزای معماری، رویکردهای زیباییشناختی، کیفیت ساخت، ویژگیهای سازهای، تکنولوژی ساخت و ضوابط ساختمانی حاکم بر شکلگیری بناهای مسکونی متعلق به آن دوره، میتوانند ما را در «شناخت» وضعیت و روند اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی آن مقطع از تاریخ معاصر بیش از هر سند دیگری یاری دهند.
اگر آنگونه که گفته شد، بپذیریم که آثار کالبدیِ دوره پهلوی دوم میتوانند از مفیدترین منابع برای «شناخت» آن مقطع پرتلاطم و تاثیرگذار تاریخ معاصر ایران باشند، بیگمان وجود «آثار کالبدی و بناها» و یا حداقل «وجود مدارک و اسنادی از مشخصات آنها»، از ملزومات این شیوه شناختِ تاریخ معاصر است.
وضعیت موجود
اگرچه به هرحال هر اثر کالبدی، در روند حیات خود ممکن است دستخوش تغییرات، فرسودگی و زوال شود اما پرسش این است که آیا پس از انقلاب 1357 تغییر یا زوال بناهای مسکونی دوره پهلوی دوم بر اساس روندی طبیعی و با رویکردی منطقی بوده است؟ متاسفانه پاسخ به این پرسش در مورد «بناهای مسکونی متعلق به دوره پهلوی دوم» در قیاس با سایر بناهای آن دوره، بسیار منفیتر و نگرانکنندهتر است! آیا بسیاری از این بناهای مسکونی، به ویژه در یک دهه اخیر که موجی عظیم از ساخت و ساز شهرها را فرا گرفته است، دچار مرگ زودهنگام نشدهاند؟ آیا حداقل سند و مدرکی (نقشه یا دست کم تصویری) از آن بناها برای پژوهشهای آتی تهیه شده است؟ آیا نهاد، سازمان، تشکل یا یک بستر قانونی برای پرداختن به این موضوع وجود داشته است؟ اگر از اشاره به مسئولیتهای حاکمیت سیاسی فعلی، صرف نظر کنیم گویا جامعه معماری نیز ضرورت، امکان یا مجالی برای اقدامی موثر یا اتخاذ موضعی کارآمد در برابر این امر ندیده یا نداشته است؟
اگر در زمینه بناهای عمومی یا حکومتی، کم و بیش آثاری از دوره پهلوی دوم هنوز برجای مانده یا دست کم مستنداتی هرچند پراکنده از آنها تهیه شده است متاسفانه در محلات، خیابانها و کوچه پسکوچههای شهرهای امروزی نه تنها کمتر میتوان اثری از بناهای مسکونی آن دوره مشاهده کرد، بلکه حتی به ندرت مدرک، نقشه، سند یا عکسی از آنها در دسترس است. به ویژه در سالهای اخیر بسیار شاهد تخریب خانههایی بودهایم که به آنها دل بسته بودیم. در واقع با نابودی غیرعادی، غیرمنطقی یا زودهنگام این بناهای مسکونی نه تنها برخی از ارزشهای معماری محقق شده در برخی از بناهای ارزشمند را از دست دادهایم، بلکه خود و نسلهای آینده را از امکان شناخت هرچه بیشتر مقطعی حساس از تاریخ معاصرمان (از طریق آثار کالبدی متعلق به آن دوران) نیز محروم کردهایم.
روند ساخت و ساز آنچنان سریع، لجامگسیخته، شتابزده و بیبرنامه (یا بدون نظارت و کنترل کافی) بوده که حتی افراد آگاه، دلسوز و مسئول را غافلگیر کرده و مجال اقدامی فردی را نیز از آنها گرفته است. فردای روزی که از مقابل خانه سر کوچهمان میگذشتیم با هیاهوی «تخریبکاران» بیدار شدهایم و با تاسف منظرهای را دیدهایم که کارگران به جان و پیکر بیدفاع خانه افتادهاند. با خود گفتهایم: «این هم نابود شد، ای کاش عکسی از آن انداخته بودم.» حال که حتی تصویری از آن خانه نداریم به آرشیو کدام سازمان یا نهادی میتوانیم دل ببندیم؟ هر آنچه بوده در حافظههایمان باقی مانده و افسوس بر ما که گویا پس فردا برای مطالعه معماری مسکونی دوران معاصرمان باید به حافظه یا حداکثر به آلبوم عکسهای خانوادگی این و آن مراجعه کنیم، شاید که گوشهای از بالکن، دیوار یا پنجره خانهای در عکسی ثبت شده باشد و با هزار تفسیر و حدس و گمان، خانه مسکونی دوره پهلوی دوم را توصیف و بازنمایی کنیم! شرمآور است، گویی که کاروانسرایی متعلق به 5 قرن پیش را مطالعه میکنیم و با کمبود منابع مواجهیم! فراموش نمیکنیم که این بناهای مسکونی در دورهای طراحی و ساخته شدهاند که شیوههای رایانهای و دوربینهای عکاسی دیجیتالی امروزین در دسترس نبودهاند. لذا احتمال اینکه اسناد مربوطه به نحوی مطلوب حفظ شده یا دستیابی به نقشهها و تصاویر بناها آسان باشد بسیار کمتر است. وقتی که توصیف و بازنمایی آثار معماری (آن هم متعلق به گذشتهای نهچندان دور) اینچنین دشوار باشد آیا میتوان قدمی فراتر نهاده و امیدی به بررسی تاریخ معاصر از طریق آثار کالبدی داشت؟
عوامل
در شرایط کنونی سیاسی، بررسی دلایل و ریشههای این امر در سیاستها و ساختار حکومتی بعد از انقلاب 1357 اگر ناممکن نباشد به ناگزیر گرفتار پوشیدهگوییهای اجباری خواهد شد، اما دست کم میتوان به موارد زیر که در تسریع زوال و نابودی بناهای مسکونی متعلق به قبل از انقلاب، موثر بودهاند اشاره کرد:
ـ طرحها و برنامههای ناکارآمد که تحت نظر یا توسط نظام دولتی نالایق تهیه، تصویب و اجرا شدهاند. (تعیین یا تغییر تراکمها و کاربریها بدون توجه به بناها یا محدودههای واجد ارزش از نظر معماری معاصر، از این جملهاند.)
ـ برخی ضوابط و مقررات شهری متاثر از تمایلات ایدئولوژیک بعد از انقلاب که در بعضی موارد به تخریب و گاهی به تغییر بناهای مسکونی باقی مانده از قبل از انقلاب منجر شده است. (ضوابط مربوط به اشرافیت، نحوه و سطح اشغال زمین از این دستهاند.)
ـ اجرای برخی از سیاستهای مقطعی (و سودجویانه) در امور شهری که منجر به تخریب برخی بناهای ارزشمند معاصر شده است. (مثلا تراکمفروشی)
ـ عدم نظارت کافی و دقیق (کمی و کیفی) بر فعالیتهای ساخت و ساز، خرید و فروش مسکن و املاک
ـ مصادره بناهای مسکونی ارزشمند برخی از خانوادهها، بعد از انقلاب و تغییر کاربری، نگهداری نامناسب و گاهی تخریب آنها (تبدیل به اماکن حکومتی، واگذاری به بنیادهای مختلف، نیروهای نظامی، شبه نظامی و ...)
ـ نبود قوانین و ساز و کارهای لازم برای حفاظت از بناهای مسکونی ارزشمند دوره پهلوی یا حداقل شناخت و مستندسازی آنها
ـ دگرگونیهای اجتماعی در سالهای پس از انقلاب و جابجایی ثروت و سرمایه (یا ایجاد سرمایه، رانت و ثروت برای قشر، افراد یا محافل ویژه) و ورود برخی از افراد غیرمتخصص و سودجو در ساخت و ساز که بدون هیچ ملاحظه فرهنگیای بسیاری از بناهای مسکونی ارزشمند را تخریب کردهاند.
ـ ضعفهای نظام آموزشی معماری و تغییرات در محتوا و برنامه دروس معماری پس از انقلاب فرهنگی که افراط در برخی حوزهها (مثلا معماری اسلامی و حواشی متعدد و متنوع آن) و کمتوجهی در برخی دیگر از زمینهها (از جمله معماری معاصر، به ویژه دوره پهلوی) را به دنبال داشته است.
ـ محدودیت فعالیتهای گروههای مدنی، سازمانهای غیردولتی، سازمانهای داوطلبی مستقل و منتقد (از جمله در حوزه معماری)
ـ فقدان یا ناکارآمدی تشکلها و سازمانهای مستقل پژوهشی معماری و پیرامعماری
علاوه بر همه اینها باید به موج فزاینده تورم، چندین برابر شدن بهای مسکن و سرازیر شدن نقدینگی به سمت ساخت و ساز تاکید ویژهای کرد که در مدت کوتاهی، باقی مانده بناهای مسکونی قبل از انقلاب را نیز بیرحمانه تخریب کرده و بلعیده است.
مسئولیت معماران
با توجه به شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی موجود، بعید به نظر میرسد که در کوتاه مدت یا حتی در میانمدت به صورتی سازمانیافته و گروهی مقاومتی موثر در برابر نابودی و زوال زودهنگام، غیرطبیعی و غیرمنطقی میراث کالبدی متعلق به دوره پهلوی دوم (به ویژه بناهای مسکونی) نشان داد. تنها اقدامی که میتوان به آن دل بست مستندسازی این بناها برای پژوهشهای آتی از طریق فعالیت داوطلبانه فرد به فرد اشخاص مسئول، دلسوز و آگاه و به اشتراک گذاشتن یافتهها یا داشتههای فردیست. به عبارتی اگر نمیتوانیم مانع از تخریب بناها شویم، حداقل مشخصات آنها را ثبت و ضبط کنیم. این مستندسازی شیوههای مخصوص به خود را میطلبد که در حوزه تخصصی معماران موضوعیت پیدا میکنند. اگرچه بخش بزرگی از فرصتها را از دست دادهایم اما بازهم تلاش در این زمینه بهتر از تداوم غفلتمان است.
شواهد موجود، حاکی از آن است که نظام آموزشی و دانشجویان معماری برای امر «شناخت» به طور عام و «شناخت و مستندسازی کالبدی» به طور خاص چندان اهمیت یا ضرورتی قایل نیستند. ردپای این امر در حوزههای حرفهای، پژوهشی و سازمانی معماری نیز قابل مشاهده و پیگیریست. فارغ از کیفیت آموزش، محتوای دروس و میزان علاقه و مشارکت دانشجویان و دانشآموختگان، حداقل میتوان دلخوش بود که موضوعِ «شناخت کالبدی» به نحوی فرصت مطرح شدن را در برنامه آموزشی معماری به دست میآورد. دانشجویان معماری، در دروسی چون برداشت از بناهای تاریخی، روستا، تاریخ معماری، معماری اسلامی، طراحی شهری، مرمت معماری و مرمت بافت، دست کم یک آشنایی کلی با تکنیکهای مستندسازی (گردآوری مستندات تاریخی، رولوه، عکاسی، مصاحبه، تفسیر، طبقهبندی و ارایه دادهها و اطلاعات)، پیدا میکنند.
جمعبندی و اشاره به یک راهکار
ـ آثار معماری دوره پهلوی دوم، اسناد و شواهد کالبدی متعلق به مقطعی حساس و بحثبرانگیز از تاریخ معاصر ایران هستند.
ـ بناهای مسکونی متعلق به دوره پهلوی دوم میتوانند معرف مشخصات فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی بخش عظیمی از جامعه آن دوران بوده و برای شناخت تحولات تاریخ معاصر مفید باشند.
ـ پس از انقلاب 1357 و به ویژه در یک دهه اخیر، بخش عظیمی از بناهای مسکونی متعلق به دوره پهلوی دوم به صورتی غیرعادی، زودهنگام، شتابزده، غیرمنطقی یا غیرطبیعی نابود شدهاند.
ـ حاکمیت سیاسی و قوانین تابعه تلاشی در حفظ یا مستندسازی این بناها انجام ندادهاند یا نخواستهاند مسئولیتی در این زمینه برعهده گیرند. انتظاری هم قاعدتا از ایشان وجود ندارد.
ـ جامعه معماری آنگونه که باید، نخواسته است یا امکان نیافته است که اقدامی سازمانیافته و گروهی در ارتباط با حفظ یا مستندسازی بناهای مسکونی یادشده انجام دهد اما به سبب آشنایی جامعه معماری با موضوع «شناخت کالبدی»، هنوز مسئولیت این امر حداقل به لحاظ اخلاقی بیش از دیگران برعهده معماران است.
ـ با توجه به شرایط سیاسی حاکم و اوضاع اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی فعلی بعید به نظر میرسد در کوتاهمدت یا حتی میانمدت بتوان به «اقدام سازمانیافته و گروهی جامعه معماری» برای مستندسازی «بقایای آثار معماری مسکونی پهلوی دوم» امید بست، اما:
«اقدامات و تلاشهای داوطلبانه فردی و به اشتراک گذاشتن داشتهها و یافتهها» میتواند به خروج از غفلت موجود کمک کند. به نظر میرسد وبلاگهای معماری عرصه مناسبی برای به اشتراک گذاشتن داوطلبانه داشتهها و یافتههای فرد فردِ فعالان آگاه و مسئول عرصه معماری در این زمینه باشند.
![]()
![]()
![]()
تبریک به كسی كه نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سكوت، مهربانی و... بسیار سخت است
پدرم روزت مبارک
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ميلاد با سعادت ياس خوشبوی خدا، حضرت زهرا (س)
بر همه دوستدارانش مبارک.
روز مادر بر همه مادران فداکار و مهربان
و همچنين روز بزرگداشت مقام زن بر همه زنان
مبارک!
![]()
![]()

حتی دیگر واژه ای برای نوشتن نیست
نه فریادی، نه اشکی و نه زمزمه ای
هر چه هست و نیست بغضی است که هرگز نخواهد شکست
.
.
.
"این روزها "
عجیب است. این روز ها شروع تمام نوشته و نا نوشته هایم همه با : "این روز ها" آغاز می شود.
این روزها کسی در زندگی ام قدم به قدم نزدیک تر می آید
.
.
باورم نمی شود بعد از این همه تنهایی ، این همه بغض ، اشک ،… چقدر شیرین است که دوستش بداری و بدانی دوستت دارد…
دستانم، عشقم، زندگی ام ،تمام هست و نیستم را با او قسمت کرده ام
اما نگرانم ، اینکه تمامش بازی باشد، تمامش خواب ، شاید رویا …، نمی دانم!
کاش می دانست
می گوید می داند
گمان نکنم بداند وسع عشقم چه اندازه است
اما انقدر زیاد است که حسابش از دستانم نیز خارج است…
عاشقانه دوستت دارم
تنها یک بار
مرا با خود تا اوج خوشبختی ببر
یا بگذار با تو همراه شوم
باشد ، با من حرفی نزن ، نگاهی نکن
اما بگذار با تو همراه شوم
تنها با تو باشم ، حتی اگر سخنهایمان از سکوت لبریز شود
دوستت دارم
معماری بیزانس 326-565 میلادی
دولت و کشوری که یازده قرن دوام آورد، و سانتا سوفیایی که هنوز هم بر جاست. تازمان
یـوستینیانوس دیگر هـنر مشرکانه به پایان رسیده بود و نیمی از آثار آن منهدم یا مـعیوب گشته بود . چپاول بربرها ،غارتگری امـپراطوری ،و آسیب وارد از طرف مـومنان فرایندی از تبـاهی و غفـلت را پـیش آورد که تـا زمان پـترارک در قـرن چهارم بـرای حـفظ بقایای آنـها مجاهدت کرد، همچنان ادامه یافت.یک عامل انهدام این آثار این اعتقاد عام بود که خدایان مـذهب شرک ابـلیـسها هــستند و مـعابد آنها خانـه شیاطین است؛ در هـر حال چنیـن احساس می شود که مـصالح ویرانه ها در بنای کـلیـسا های مـسیحی یا خانه ها مـورد استفاده ی بهتری دارد.خـود مـشرکـان غالباً در ایـن چپـاول شرکت داشـتـند ،چند تـن از امپراطوران مسیحی،مخصوصاً هونوریوس و تئودوسیوس دوم،در حفظ بناهای کهن بـسیار کوشیده اند و روحانیون روشنفکر نیز پارتنون ،معبد تسئوس ، پانتئون ، .و چند بنای دیگر را با تبدیل آنها به معابد مسیحی ، از آسیب مصون داشتند.
مـسیحیت نـخسـت هنر را تکیه گـاه شرک،بـت پـرستی ،و فـساد اخلاق می دانـست ؛ پیکرهای برهنه باحرمت بکارت و تجرد سازگار نبودند.وقتی که جسم آلت شیطان انگاشته
می شد، و راهبان به عنوان وجود آرمانی جایگزین پهلوانان می شدند، دقت در اندامهای بدن از عالم هنر حذف شد ، در نتیجه مجسمه سازی و نقاشی تـبدیل به هنر باز سازی چهره های بیحالت و جامه های بیشکل گشت.اما وقتی که مـسیحیت پـیروز شد و برای جای دادن جماعات روبـه تـزاید باسیـلیکـا های بزرگ لازم آمـد،سـنتـهای هـنری محلی و ملی دوباره سر بر آورد و هنر معماری از میان ویرانه ها قـد برافراشت.به علاوه این بناهای
وسیع بناچار تزئیناتی را می طلبیدند؛عبادت کنندگان نیاز داشتند مجسمه هایی ازمسیح و مریم داشته باشند تا نیروی تخیلشان بر انگیخته شود ، و تصویر های داشته باشند که داستـان مـصـلوب شـدن مـسیح را برای مردم عامی و بـیسواد باز گـویند ، بـدین تـرتیـب مجسمه سازی ، موزائیک کاری و نقاشی احیا شد .
در رم ، هنر جدید با هنر قدیم چندان تـفاوتی نداشت ، استـحکام ساختمان ، سادگی شکل و سبک بـاسیلیکا یی ستوندار از شرک به مسحیت منتقل شد. در نزدیکی سیرک نرون ،بر تپه واتیکان معماران قسطنطنین نخستین کلیسای سان پیترو را به طول 115 و عرض 65 متر ساخته بودند ؛ این کلیسا به مدت دوازده قرن معبد بزرگ مسیحیت لاتینی باقی ماند ، تا آنکه برامانته آن را ویران کرد و بر جای آن کلیسای وسیعتری به همان نام ساخت که هنوز هم بر پاست. از آن زمان تا کنون طرح باسیلیکایی طرح مطلوب و مناسب بوده است؛زیرا هزینه ناچیز آن ، سادگی پر شکـوهـش ، و مـنطق ساخـتمانی و اسـتحکام بسـیارش آن را در هـر نسـل مقبول و مطلوب ساخته است . اما طرح بـاسیلیکـایی به این آسـانیـها تـغییر و تـحول پیدا نکرد.معماران اروپا همواره در صدد یافتن طرحهای جدیدی درباره این کـلیسا ها بودند ، و این طرحها را در شرق یافـتند . دیوکلتیانوس در اوـین قرن چهارم به هـنر مندان خود آزادی کامل داده بود تا تجربه لازم را در ساختمان کاخی برای دوران کناره جوییش انجام دهند، و آنها انقلابی در هنر معماری اروپایی به وجود آوردند.
طاقهای قوسی این عمارت مستقیماً بدون واسطه کتیبه،از روی سر ستون افراشته شده بودند؛ بدین گونه بـود که در یـک وهله سبکهای بیزانـسی ، رمانسک و گـوتیـک پا گرفت.
در این کاخ به جای افریز های مـصور ،زینت عجیبی از خطوط شکـسته و جنـاغی به کار رفـته بود که برای چشم معتاد به آثار کلاسیک نامأنوس بود ولی مدتهای مدید در معماری مشرق زمین رواج داشت .
منبع :ویل دورانت ، تاریخ تمدن ، جلد 4 ، بخش اول، ترجمه ابوطالب صارمی
باز این چه شورش است و که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
ایام سوگ واری امام حسین (ع) را بر عاشقان آن حضرت تسلیت عرض
می کنم
یک پلیمر پایه فلوئوروکربن بسیار بادوام-این پلیمر یک پلاستیک شفاف تفلونی است که جایگزین شیشه و پلاستیک های معمولی می شود
مزایا:
دارای وزن کم (بسیار کم) -دارا بودن یک درصد وزن سازه های دیگر- هم نور بیشتری از خود عبور می دهد هم عایق بهتری محسوب می شود.از لحاظ هزینه نسب بین ۲۴-۷۰ درصد صرفه اقتصادی دارد. دارای حالت ارتجاعی فوق العاده است و می تواند ۴۰۰ برابر وزن خودش را تحمل کند. بخاطر داشتن سطوح کربنی خود بصورت خودکار گرد و غبار و چرک و لکه را پاک می کند . طول عمر زیاد دارد و قابلیت بازیافت نیز می باشد.
پروژه های اجرا شده و استفاده از این متریال:
پروژه Eden در انگلستان(۲۰۰۱) -یک گلخانه می باشد
استادیوم Basel در سوئیس (۲۰۰۱)
مرکز تفریحی Khan shatyiry در قزاقستان توسط نورمن فاستر (۲۰۰۸)